سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
162
زبور آل داود ( فارسى )
را نيكو مىدانست و در كماندارى و تيراندازى دستى تمام داشت . چنانچه در هرات در مجلس شاهرخ گوركانى پهلوانى بود كه « از هفت پيل آهنين تير مىگذرانيد » . نصير الدين كمان همان شخص را گرفت و تيرى انداخت كه از نه پيل تير درگذشت و در آن باب فرمانى به دو دادند . نصير الدين مدتى در تنكابن بود و دخترش به حبالهء نكاح سيد محمد كياى تنكابنى درآمد . به دلالت سيد مرتضى به سارى رفت و سيد مرتضى او را به دست سيد صاعد داد تا قصاص كند . او در هشتصد و بيست و چهار كشته شد و در آمل مدفون گرديد . اولاد سيد ظهير الدين وى فرزندى داشت موسوم به سيد قوام الدين كه اولاد او در آمل اقامت داشتند . اولاد سيد زين العابدين از همه برادران كوچكتر و به ملك موروثى كمتر بود . سه فرزند داشت : سيد صاعد ، سيد عبد العظيم ، سيد شبلى . چون سهم موروثى وى از همه ناچيزتر بود ، سيد صاعد كه زياده طلب و بلند پرواز بود با پسر عموهاى خود به مخالفت برخاست و سركشى آغاز كرد و به حكام آمل سر فرود نياورد و دست به دسيسه و توطئهگرى زد تا جايى كه مير قوام الدين حاكم آمل با ديگر پسرعمويان بر كشتن او جازم شدند و او را در مجلسى كه جهت مذاكره جمع آمده بودند به قتل رساندند . سيد صاعد فرزندى داشت به نام زين العابدين كه پس از كشته شدن پدر در آمل نماند و به سارى رفت و هم اوست كه به اغواى سيد مرتضى به عنوان قصاص ، سيد فضل اللّه را كشت . اين زين العابدين در سارى ملك و اقطاع يافت و صاحب فرزندى شد كه او را به نام پدر خود سيد صاعد ناميد . پس از سيد صاعد ، نوبت سركشى و مخالفت به سيد شبلى رسيد . وى با اولاد سيد مرتضى سارى به دشمنى برخاست و سوادكوه و لپور را به غلبه تصرف كرد . اما برادر دومين سيد عبد العظيم مردى عالم و درس خوانده و قوى هيكل و دلير و در